تبليغاتX
آخرین دوران رنج
 
گرفتاري مردم زمانه از پريشاني است
 واين پريشاني مربوط به پريشاني دل است
و پريشاني دل مربوط به پريشاني دلبرها دلبري زن .دلبري شوهر
.دلبري فرزند دلبري خانه و اتومبيل و دلبري پست و مقام و پول وه كه اين دلبرها با دل آدمي چه ها كه مي كنند
همه مي خواهند دل را ببرند
 بيچاره دل كه هر سويش به دست غارتگري در غارت است 
خدا را بين كه تذكر فرمود :تو را يك دل است در اين يك دل يك سلطان بيش نگنجد

گر عاشق دلداری ‌‌با غیر چه دل داری؟
کان دل که در او غیر است دلدار نمی گنجد

+ نوشته شده توسط آرام در پنجشنبه 27 مهر1385 و ساعت 0:13 |
بسم الله الرحمن الرحيم
باز هم شب قدر فرا رسيد ولي چقدر زود روز هاي پر بركت رمضان گذشت
چگونه مي توان با چنين حالي شب قدر را درك كرد؟
و ما ادريك ما ليله القدر و تو چه مي داني كه شب قدر چيست؟ ....
من هيچ نمي دانم كه سر ليله القدر چيست من كجا و درك قدر ؟ .....
اما خداي مهربانم در چنين شبهایی و در چنين ماهي به سراغ پروردگاري مي آيم كه خود مرا دعوت كرده است
خدايا این شب ها تو را با هزار نام بلندت مي خوانم و تنها يك جواب تو به اين هزار بار خواندن براي من كافيست
به اميد يك نيم نگاه مهربانت مي آيم به اميد اينكه يك قدم به تو نزديك تر شوم و يك قطره بر معرفتم افزوده شود
اميدم را نااميد مكن اي اميد اميدواران

 

.

یا امیر المومنین

.

السلام عليك يا اباالحسن

چه سخت و دردناك وشكنده است براي يتيم كه پدرش را بخواند و بي جواب بماند
اين يتيمي يتيمي تنها يك پدر نيست يتيمي مكرر است
ما همان يتيمان طواف گر بيت مرتضاييم كه عصاره همه دوست داشتنمان را در كاسه شيري ريختيم
و آن را به سوي همه اميد و آمالمان دراز كرديم
اما كاسه دستمان خشكيد و كاسه دلمان از شبنم اشك پر شد
كه او رفته بود وما را با يك دنيا غربت و يتيمي و ياس تنها گذاشته بود

+ نوشته شده توسط آرام در شنبه 22 مهر1385 و ساعت 0:49 |
یا کریم

.

یا حسن بن مجتبی ادرکنی

چشم که گشودی، در نگاه اهل خانه شادی درخشید .
آن هنگام که لب باز کردی به گریه ، لبخند علی و فاطمه دیدنی بود .
دست به دست قنداقه ات می گشت و در آغوش هر که می رفتی شمیم بهشت را از وجودت حس می کرد
اولین گل زیبای فاطمی ،حسن جان ،مقدمت نیمه ی ماه خدا را مزین کرد
.
از آن دیوار نوشته هاست که هر بار بی اختیار نگاهت را می رباید

تا خدا هست و خدایی می کند
مجتبی مشکل گشایی می کند

.
قال الحسن‏عليه السلام: لبعض ولده:
يا بنى لا تواخ احدا تعرف ‏موارده و مصادره فاذا استنبطت الخبرة و رضيت العشرة‏ فاخه على اقالة العثرة و المواساة فى العسرة.
( تحف‏العقول، ص 236)

امام حسن‏عليه السلام به يكى از فرزندانشان فرمودند:
اى پسرم با احدى برادرى مكن تا آن كه بدانى كجاها مى‏رود و از كجاها مى‏آيد،
و چون از حالش خوب آگاه شدى و رفتارش را پسنديدى با او برادرى كن.
به شرط اين كه رفتارت بر اساس ‏چشم پوشى از لغزش و همراهى در سختى باشد.

.

یا کریم مددی

.

+ نوشته شده توسط آرام در جمعه 14 مهر1385 و ساعت 17:47 |
یا حبیب

.
حضور مبهم پاييز و باز دانشگاه
و لحظه های غم انگيز و باز دانشگاه

تو گرم درسی و من گرم کندن اسمت
به گوشه گوشه هر ميز و باز دانشگاه"

دم غروب و حضور خسته اشياء
هوای وسوسه آميز و باز دانشگاه

دوباره قصه سيب است و آدم و حوا
دوباره قصه پرهيز و باز دانشگاه

حديث يک حضور بزرگ و دل تنگ است
حديث کاسه لبريز و باز دانشگاه

...و عاقبت من و تو می رويم و می ماند
دوباره زخم دل ميز و باز دانشگاه
.

پاییز


.
آن قدر بی راهه رفته بودم که حتی پشت در هم نبودم .مثل خیلی های دیگر که آمده بودند و با امید و اشک در می زدند
دور بودم ...شوق دل هایی که نسیم رحمت و مهر نوازش شان داده بود در شروع این میهمانی ، دلم را بی تاب کرد و کم کم فهمیدم باید برگشت !
مهربانم !
دلم را وسعتی ده تا در یابد بزرگی و مهرت را
.
هر سال رمضان 10 روزی به تابستان نزدیک تر می شود ...روزها طولانی وضعف و تشنگی
می بینی ! رمضان هایمان هم دارد بوی محرم می گیرد
تشنگی ...
می گویند وقتی آب نوشیدی بگو : یا حسین (ع)
حال که آب را می بینی و نمی نوشی آرام ، زیر لب ، بگو :
یا ابالفضل
.
.
شعر را از
اینجابرداشته ام

+ نوشته شده توسط آرام در شنبه 8 مهر1385 و ساعت 18:0 |