یا حبیب
.
حضور مبهم پاييز و باز دانشگاه
و لحظه های غم انگيز و باز دانشگاه
تو گرم درسی و من گرم کندن اسمت
به گوشه گوشه هر ميز و باز دانشگاه"
دم غروب و حضور خسته اشياء
هوای وسوسه آميز و باز دانشگاه
دوباره قصه سيب است و آدم و حوا
دوباره قصه پرهيز و باز دانشگاه
حديث يک حضور بزرگ و دل تنگ است
حديث کاسه لبريز و باز دانشگاه
...و عاقبت من و تو می رويم و می ماند
دوباره زخم دل ميز و باز دانشگاه
.

.
آن قدر بی راهه رفته بودم که حتی پشت در هم نبودم .مثل خیلی های دیگر که آمده بودند و با امید و اشک در می زدند
دور بودم ...شوق دل هایی که نسیم رحمت و مهر نوازش شان داده بود در شروع این میهمانی ، دلم را بی تاب کرد و کم کم فهمیدم باید برگشت !
مهربانم !
دلم را وسعتی ده تا در یابد بزرگی و مهرت را
.
هر سال رمضان 10 روزی به تابستان نزدیک تر می شود ...روزها طولانی وضعف و تشنگی
می بینی ! رمضان هایمان هم دارد بوی محرم می گیرد
تشنگی ...
می گویند وقتی آب نوشیدی بگو : یا حسین (ع)
حال که آب را می بینی و نمی نوشی آرام ، زیر لب ، بگو : یا ابالفضل
.
.
شعر را از اینجابرداشته ام
+ نوشته شده توسط آرام در شنبه 8 مهر1385 و ساعت
18:0 |