تبليغاتX
آخرین دوران رنج
یا حق
.

پرواز

 

 

 

 

 

 

 

.
زندگی چون قفسی است
قفسی تنگ
پر از تنهایی
و چه خوب است
لحظه غفلت آن زندانبان
بعد از آن هم
                   پرواز...
.

+ نوشته شده توسط آرام در دوشنبه 29 آبان1385 و ساعت 21:28 |
یا حق
.

روحانی شهید مصطفی ردانی پور  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.
تنها راه  سعادت و رسیدن به کمال بندگی خداست .
و بندگی او ، در اطاعت از اوامرش و ترک نواهی اش .
همه دستورات اسلام در این دو جمله خلاصه شده :
- فرمانبرداری از خدا و نا فرمانی شیطان برای انسان شدن .
این برنامه اسلام است با غیر اسلام کاری ندارم که انسان را با انسان کار است نه با حیوان .
 هر آن که مسلمان و تسلیم خدا بود انسان است و بقیه فقط از انسانیت حیوانیت را دارند .
.
فرازی از وصیت نامه روحانی شهید مصطفی ردانی پور

پ.ن
نمی شناسم اش آن چنان که باید ، اما...همان چند مطلب کوتاه و نا پیوسته دلت را تکان می دهد .

- حیف دیدم دو کتابی را در حال حاضر در مورد این شهید بزرگوار دارم معرفی نکنم

۱. یادگاران... جلد ۸ .کتاب ردانی پور .چاپ موسسه روایت فتح

۲. بوی باران ...نوشته سید علی بنی لوحی ...موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر

+ نوشته شده توسط آرام در چهارشنبه 24 آبان1385 و ساعت 18:24 |
حالم از خودم بهم می خوره !

حماقت هام رو می نویسم ...

شاید  با مرورشون دیگه تکرارشون نکردم ...

.

.

.

 

+ نوشته شده توسط آرام در شنبه 20 آبان1385 و ساعت 9:16 |
یا حق

قصد داشتم مطلب کوتاه دیگری بنویسم که این مطب را در وبلاگ " وفا ابونصر " دیدم .

طولانی تر است از آنچه اینجا می خوانید ...

حرف های زیادی داشت و ترجیح دادم برای اینکه فرصتی بماند برای اندیشیدن به مفهموم شان ...از حجم گفته ها بکاهم .

...

از تمام کساني که کلاهشان براي سرشان گشاد است
از تمام کساني که لباسشان بارکدشان است
از هويت هاي ميز نشان
از بله هاي از سر اجبار
از طلبه هايي که طالب علم نيستند
از دانشجوياني که دانش جو نيستند
از تمام کرهايي که سمعکهايشان مارک مصلحت خورده
از اندامهاي به مزايده گذاشته شده
از انسانهاي ارزان قيمت
از اعتقادهاي حراجي
از حرفهاي مفت
از وعده هاي سر خرمن
از ناديدني هاي ديدني!
از صورتهايي که بوم نقاشي اند
از متهماني که شاکي اند
از تمام کساني که رسالت خون را تنها در رساندن اکسيژن به سلولها مي دانند
از تمام خونهايي که رنگين ترند
از آنان که آزادگي را در اسارت بي بند و باري به بند مي کشند
از آنان که عشق را به بهاي love
سه طلاقه کرده اند
از تمام کساني که در لغت نامه هاي ذهنشان بين مظلوم و تو سري خور علامت تساوي است
از سياستمداران بي دين
از متدينين بي سياست
از تمام آنان که دين و سياست را از هم جدا مي دانند
از آنان که شهدا را در موزه گذارده اند
از آنان که در هر ميداني دم از استقلال و پيروزي مي زنند الا ميدان جنگ
از عروسکهاي بالماسکه
از وطن دوستان وطن گريز
از زنان مرد صفت
از مردان زن صفت
از همه آنان که شهدا را براي تيراژ مي خواهند
از همه آنان که« نون والقلم و ما يسطرون» را نان تفسير مي کنند
از راي هاي ممتنع
از تمام آناني که بين نماز و نرمش تفاوتي قائل نيستند
از همه چيز داران بي همه چيز
از امانت داران خائن
از کفهاي روي آب
از ناموس داران بي ناموس
از زنگارهاي روي آينه
از مسلمانان مسلمان کش
از پشتهايي که هميشه رودر روي خصم اند
از تمام آنان که به تقاضاي مشروع مظلومگان « قبلت» نا مشروع مي گويند
از آناني که بي حجابند
از آنان که خود حجابند
از بلاهايي که از دماغ فيل نازل شده اند
از آنان که تاسوعا و عاشورا را تنها در تقويم جستجومي کنند و کربلا و کوفه و شام را تنها در نقشه!
از چشمهايي که در صفين تنها قرآن سر نيزه را ديدندو در کربلا و کوفه و شام تنها قرآن سر نيزه را نديدند
از آنان که در صفين تنها قرآن سر نيزه را باور کردندو در کربلاوکوفه و شام تنها قرآن سر نيزه را باور نکردند
و از تمام آنان که قرآن را بر نيزه کردند
از من که منم، از تو که تويي، من و تو که ما نيستيم و ما که فناي در او نيستيم...
از خنجرهايي که بر پشت مي نشيند
از آنان که ني را به گيتار مي فروشند
از آنان که نمي بينند و مي گذرند و از آنان که مي بينند و مي گذرند
از آنان که از آب زلال آب مي خورند و از آب گل آلود نان
از تمام مجذوبين باغهاي سبز که هيچ گاه توي باغ نيستند
از آنان که درد دلشان را به درد شکمشان فروخته اند
از آنان که چوبه محمل و سر زينب را ديدند و منبر و منطق او را نه
از آنان که حضور همه کس را حس مي کنند جز خدا
از آنان که از همه شرم مي کنند جز خدا
از تمام شهوتراناني که عجوزه سه طلاقه امير المومنين را تنگ در آغوش گرفته اند
از آنان که بازي مي دهند
از آنان که بازي مي خورند

از بازي ها! از بازي ها! از بازي ها!

+ نوشته شده توسط آرام در پنجشنبه 4 آبان1385 و ساعت 0:18 |