تبليغاتX
آخرین دوران رنج

.

.

.

 

روح نمازمان قبض شد  و لاشه های سرد رکوع و سجودمان بی کفن و دفن بر خاک ماند و قلب گوری شد که در آن ، جنازه ی فطرت را به خاک سپردند.
اعصار بینات پایان گرفت و باز ماییم و عقلمان،ماییم و عقلمان ، این فرشته ی مطرود بال شکسته بر مبهط زمین ،در این جزیره تنها ،کی باشد که ادریس بیاید ؟
کی باشد که ادریس بیاید ؟

.


                             سید شهیدان اهل قلم                               
 

+ نوشته شده توسط آرام در دوشنبه 27 آذر1385 و ساعت 20:23 |
بعد عمری رفتم نماز جمعه ! که قربت الی الله هم نبود!!
رفتم شور و حال فضای انتخابات را ببینم ! (مثل خیلی های دیگه)
انواع و اقسام نوشته های تبلیغاتی را اول از همه زیر پا و کف خیابان می دیدی و کمی جلوتر یا عقب تر کسی که آنها را پخش می کرد
به دو علت هم اکثر افراد خیلی تند راه می رفتند ...یکی اینکه خطبه دوم هم شروع شده بود و می رفتند جایی پیدا کنند و توی صف بنشینند و یکی هم سردی هوا
ولی این تند رفتن دلیل نمی شد بتونند از دست کسانی که تبلیغات پخش می کردند فرار کنند !!
شور و نشاط خاصی بود که دیدنش خیلی چیزاها را به یاد می آورد
وقتی نشستم خدا را شکر کردم که مردم دور از دعواها و جنجال های سیاسیون ! به خاطر علاقه خودشان داشتند تبیلغات پخش می کردند ...حالا یکی برای فامیل نزدیک اش
یکی هم برای یه گروه یا فرد خاص ...
اما مهم این بود که دشمنی نمی دیدی ...
.
دیدن درگیری های مخصوصا داخلی بزرگواران ! سیاست مدار بد جوری اعصابم را به هم ریخته.
.
.
.
.
کاش این جمله را می نوشتند و می زدند به دیوار دفترهایشان
تا یادشان بماند برای انتخابات بعدی
مردم حافظه شان ضعیف نیست ...
و این روزها بیشتر حواسشان را جمع می کردند که چه می گویند و چه می کنند .
.
.
 

+ نوشته شده توسط آرام در جمعه 17 آذر1385 و ساعت 17:7 |
هواللحق
.

.
هی دور می زنم و دور می زنم .
از آغاز می آیم و ناگاه به پایان می رسم !
از نگاه می ترسم و چشم در چشمی نمی دوزم .
زندگی ...چقدر خوب است!!
هی شلوغی و شلوغی و شلوغی ...
حرف و بحث و ...رفتن و امدن
پله ها را می روم و می آیم ...تند و آرام
چند نفر دور و برم هست؟ نمی دانم ! چند دوست؟ به گمانم هیچ !
 شادم ؟!؟ حتما ...چون همیشه خندانم !
و خدایا شکرت ...در میان این همه شلوغی ...نگاهی نمی تواند در نگاهم خیره شود و عمق تنهایی و غم ام را بسنجد
.

آنچه را عقل به یک عمربه دست آورده ست
دل به یک لحظه ی کوتاه به هم می ریزد

+ نوشته شده توسط آرام در جمعه 10 آذر1385 و ساعت 11:8 |