تبليغاتX
آخرین دوران رنج
هوالعلیم
.

نمی دانم اسمش را چه بگذارم !
هذیان های بیداری شاید ...
چشم هایم را که می بندم ،شروع می شود ...
شاید انعکاس رفتارم باشد بر روح بیچاره ام ! ...
هر راهی رفته صدایش را نشنیده ام ، حال با تصویر حرف می زند .
همه چیزش گنگ است ...
لطف اش به این است که موضوع شان تکراری نیست ! مدتی که می گذرد تغییر می کند .
اما بدی اش ...دائم تکرار می شود .هر بار که چشم هایم را باز می کنم و می بندم ...
و هر بار واضح تر ، ملموس تر ...
گاه می ترسم مرز بین این  تصاویر و واقعیت ها را گم کنم .

*
(1)
محکم دو بازویم را گرفته و تکانم می دهد . گمانم فریاد می زند ...اما من چیزی نمی فهمم ...گیج و بی اختیار
با هر تکان به عقب می روم و می چسبم به دیوار .
نگاهم مات به صورت اوست ...هرچند از اینجا صورت اش دیده نمی شود !
سوم شخص شده ام و روبه روی خودم ایستاده ام و عجز و ناتوانی ام را می بنم .
تکان ها شدید تر می شود و ناگاه چند ضربه ی محکم و پشت و سر هم به صورتم ...
درد! نه هیچ حس نمی کنم ، هیچ !
فقط یک حس ، یک فکر،یک امید ...
کجاست راه نجاتی ؟!؟

 

+ نوشته شده توسط آرام در شنبه 28 بهمن1385 و ساعت 12:45 |
بسم الله الغیور

.

مسجد القصی

.
حرف برای گفتن و شنیدن زیاد است .
همین راهپیمایی امروز ...که همه بودند .
چه کسی می خواهد ندیده بگیرد؟؟!

همه بودند ...حالا دوساعت راه پیمایی و یک ربع هم صف ایستگاه های صلواتی!

.
یا نه ...سالگرد تخریب حرمین شریفین سامرا
و آن داغ عظیم وصبر تلخ و البته تدبیر حکیمانه علمای شیعه
.
اما درد امروز چیز دیگری است
امروز دشمن دیرینه دست گذاشته روی سرمایه بزرگ و محجور مسلمانان .
مسجد الاقصی برای ما فقط یک مسجد نیست .
حرمت وعزت دین مان است .
چشم های ناپاک صهیونیست ها رذیلانه به مسجد الاقصی خیره شده .
می شنوید صدای خنده های مستانه شان را ...در سکوت ما بهتر می پیچید
در سکوت و غفلت ما ...که حتی بیشترمان هنوز نام مسجد الاقصی را با ان گنبد طلایی گره زده ایم و دارند مسجد الاقصی را خراب می کنند و هنوز آن مسجد طلایی سرپاست ...پس چه جای نگرانی ؟!؟
.
آقا همین چند روز پیش فرمودند:
جهان اسلام و ملتهاي مسلمان بايد بيزاري و نفرت خود را از عاملان اين حركت شنيع نشان دهند.

+ نوشته شده توسط آرام در یکشنبه 22 بهمن1385 و ساعت 23:26 |
سر انگشتی بر خاک می نویسد این قبر حسین (ع) است
.
پیش از آن سری بر نیزه قران می خواند و پیش از آن زنی از همهمه ی دشت کودکان را می جست
و پیش از آن اشک بود و آشوب و آتش و خاکستر .
اینجا کربلاست .
 سالها در خویش نشستیم و گریه کردیم به یاد آن دستی که بر خاک آن جمله را نوشت .
سالها موئیدیم به یاد داری آن صدای تشنه ای که بریده بریده بر نی قران می خواند .
سال ها ضجه زدیم به یاد ضجه هایی که کودکان  تو تازیانه خورده می زدند .
سال ها می موییم  و می گرییم به یاد کربلای حسین (ع).
.
حسین (ع) آینده روشن ماست . تاریخ بی دریغ و بی درنگ ماست و گریه ناگزیریست که تا همیشه خواهیم داشت و اشک بی پایانی است که تا همیشه خواهیم ریخت .
سرانگشتی بر خاک می نویسد : این قبر حسین (ع)است .

+ نوشته شده توسط آرام در دوشنبه 16 بهمن1385 و ساعت 12:46 |

صلی الله علیک یا اباعبد الله

سید شهدا (ع) فرمودند:
خدایا با نیکی و احسان مرا به استدراج خود ،گرفتار مساز و به بلا و مصیبت مرا ادب مکن .
بحارالانوار ج 78
.
چون سر خورشید را بر نیزه دید
سر به محمل زد و رسمی شد پدید
شیعیان گر داغ مولا یاد شد
سرشکستن بر شما آزاد شد

 

+ نوشته شده توسط آرام در جمعه 6 بهمن1385 و ساعت 22:53 |

السلام علیک یا اباعبدالله

.

بی سر و سامان توام یا حسین

. 

هر که از عشق تو دیوانه نشد عاقل نیست

عاقل آنست که از عشق تو دیوانه شود

+ نوشته شده توسط آرام در دوشنبه 2 بهمن1385 و ساعت 22:58 |