تبليغاتX
آخرین دوران رنج
بسم الله الرحمن الرحیم
.
هفته پیش یه سهل  انگاری کوچیک باعث شد تا حداقل 24 ساعت کل خانواده ام در ناراحتی و نگرانی به سر ببرند و دائم بین راه خونه و بیمارستان بودیم و نگاه های متعجب دکتر و پرستارها رو تحمل می کردیم . 
حال و روز پدر و مادرم جوری بود که روم نمی شد من دیگه بخوام چیزی بگم . خودم با زور سعی می کردم حواس شونو پرت کنم تا شاید بخندند .
همسرم با وجود همه ی نگرانی هاش لبخند می زد و دلداری می داد .
برادرها و خواهرم آن قدر استرس داشتند  که از همه کار و زندگی شون افتادن .
با اون همه دعا و ذکر و نذر مسئله ختم به خیر شد  ولی کلی عذاب وجدان گرفتم به خاطر وضعیتی که ایجاد شده بود .
راستی حق الناس که میگن همیناس دیگه ....نه؟؟؟
.
لا الله الا انت ، سبحانک انی کنت من الظالمین
+ نوشته شده توسط آرام در چهارشنبه 23 خرداد1386 و ساعت 12:50 |
السلام علیک یا روح الله

عشق به خمینی عشق به همه ی خوبی هاست
.
چه سخت و دردناک و شکننده است برای یتیم که پدرش را بخواند و بی جواب بماند . و این حدیث ماست و غم هجران پدری که همه ی امید یک امت بوده است .
ما نه یک پدر که پدر عزتمان ، پدر عرفانمان ، پدر رشدمان ، پدر غرورمان، پدر محبتمان، پدر صلابتمان، پدر جهادمان،پدر ایثارمان،پدر عاطفه مان و پدر هستی مان را از کف دادیم .
این یتیمی ، یتیمی تنها یک پدر نیست ،یتیمی مکرر است ، یتیمی هزار باره است .
ما همان آوراگان جنگلی میرزای کوچکیم که در به در به دنبال پدر ، سایه های درختان را بر سر انگشتان یتیمی لمس کردیم .
ما همان قنداقه های زخم خورده پانزده خردادیم که به افتخار فرزندی تو نایل آمده ایم و در ازای پدر ، همه ی دنیا را گرفتیم .
ما همان کودکان کوچه پس کوچه های هفده شهریوریم که در مقابل پیکر بی جان پدر ، پول تیر دادیم و به جای جوان ، جنازه تحویل گرفتیم .
ما همان انقلاب زادگان شبهای اضطرابیم که اول بار چشم استقبالمان به روی تو ، به عنوان پدر ، باز شد . انگار پود وجودمان را از ازل با تار مظلومیت زده اند .
 ما زخم بسیار خورده ایم و داغ بسیار دیده ایم . در تمام فراز و نشیب ها و تنگناهای تاریک تاریخ ، هر بار دست پدرانه ای بر سرمان سایه افکند ، و گرمای عاطفه ای دلهایمان را روشن کرد ، یا تیر قضا به قلبش نشست یا خنجر جهل و شمشیر کینه و سنان ستم دستش را برید . آری ، یتیمی ما مکرر است .
پدر ! این داغ ! تنها داغ ما نیست ، داغ قبیله ی انسانیت است . داغی است که هیچگاه از سینه ی انتظار ، پاک نمی شود .
دو رکعت مصیبت ............... سید مهدی شجاعی

.
پ.ن
از امام نوشتن برایم بسیار سخت است . نادیده محبت و احترام و جاذبه اش در تمام وجودم جا کرده است .
چون کودکی از تک تک کلمات اش ، به وجد می آیم و دریای بی پایان اش غرقم کرده است .
امام نعمت خدا بود برای اهل زمین ، که ما لایق داشتن اش گشته بودیم .
.
در تمام این هجده سال پس از رحلت اش ، کسی تلاش قابل وصفی برای شناشاندن امام با همه ابعاد وجودی اش برای امثال من و بسیاری که او را ندیده اند نکرده است .
ولی این دلیل اینکه ما هم بنشینیم و نخواهیم بشناسیم اش نشده . خوشحالم که بسیاری خود به دنبال امام ، راه امام و اندیشه ی امام رفته اند و هر روز چهره اش درخشان تر در نظرها جلوه می کند .
.
مستند " روح الله" تولید شبکه المنار را از دست ندهید .

+ نوشته شده توسط آرام در یکشنبه 13 خرداد1386 و ساعت 17:25 |
شوق پرواز

قصه ی آدم
قصه ی یک دل است و
یک نردبان
قصه ی بالا رفتن ، قصه ی پله پله تا خدا
قصه ی آدم
قصه ی یک راه است و یک نشانی
قصه ی جست و جو، قصه ی از هر کجا تا او
قصه ی آدم
قصه ی پیله است و پروانه
قصه ی تنیدن و پاره کردن ، قصه ی به در آمدن
قصه ی پرواز ...
من اما هنوز اول قصه ام
قصه ی همان دلی که روی اولین پله مانده است
دلی که از بالا و بلندی واهمه دارد
از افتادن
پایین پای  نردبان چقدر دل افتاده است !
دست دلم را میگیری؟
مواظبی نیفتد ؟
من هنوز اول قصه ام
قصه ی هزار راه و یک  نشانی
نشانی ات را اما من گم کرده ام
من  هنوز اول قصه ام ...
دوبال ناتمام و یک آسمان
پروانگی را یادم می دهی؟
من هنوز اول قصه ام
با یک چراغ و یک ستاره ی قطبی
نشانی ات را دوباره به من می دهی؟

+ نوشته شده توسط آرام در شنبه 5 خرداد1386 و ساعت 14:16 |