وقتي سال گذشته خانم رايس از سياست هرج و مرج سازنده سخن گفت، بيشتر احساس مي شد كه مصداق موردي خواهد داشت، ولي كتابي كه اخيرا در غرب به چاپ رسيده، اثبات مي كند كه اين رويكرد يك راهبرد جدي از سوي آمريكاست و در كليه پروژه هاي منطقه اي به اجرا در مي آيد. يعني يك اراده كامل از سوي آمريكا براي حذف اراده ملي كشورها از طريق تشويق و تحميل هرج و مرج اعمال مي شود. اين منطق آمريكايي، با ادبيات ويژه اي كه متكي به يك جريان داخلي در كشورهاست، فرسايش پتانسيل ملي آنان را از طريق استمرار بخشيدن به اختلافات و تضادهاي مصنوعي دنبال مي كند تا بدين شكل براي نقش آفريني و مداخله آمريكا و تعيين سرنوشت تحولات آن كشور، تصميم گيري در دست آمريكا باشد. اين راهبرد هم اكنون در پاكستان، عراق، فلسطين و نهايتا در لبنان جريان دارد.
منازعه قدرت جاري در لبنان ناشي از اجراي همين راهبرد آمريكايي است و عليرغم همه تلاش ها و تمايلات داخلي مبني بر ضرورت توافق بر روي رئيس جمهور آينده لبنان و همگرايي هاي نسبي شكل گرفته در بين اركان تصميم گيري، مواضع آمريكايي از زبان رايس و وولش (معاون وي) زمينه برهم خوردن تمامي مساعي جميله را فراهم مي كند.
رهبر مذهبي ماروني ها آقاي بطريرك صفير، ميشل عون كه بيشترين كرسي هاي ماروني ها را در پارلمان در دست دارد، امين جميل (رهبر حزب كتائب و يكي از اركان 14 مارس)، تمامي گروه هاي معارض و يا مستقل و ملي لبنان بر ضرورت يك توافق تاكيد دارند ولي جعجع و جنبلاط كه به ابزار ترويج و گسترش سياست هاي آمريكايي- اسرائيلي معروف هستند، حد نصاب نصف به علاوه يك و انتخاب كانديداي 14 مارس و به ويژه با رويكردهايي كه مقامات آمريكايي براي مخالفت با معارضه، سوريه، ايران و مقاومت تعريف كرده اند، آخرين شانس براي همگرايي را با ترديد مواجه نموده اند. در واقع پافشاري بر اين گزينه موجب خواهد شد تا خلأ قانوني بهانه تصدي سنيوره در اختيارات رئيس جمهور شده و همزمان مسئوليت دولت را نيز برعهده گيرد. مضافا اينكه معارضه نيز با تكيه بر ابزارهاي قانوني دست به واكنش زده و با تكيه بر اختيارات قانوني رئيس جمهور و شرايط فوق العاده، با تشكيل حكومت انتقالي، اختيارات را بدان بسپارد. اين بدان معناست كه لبنان عملا به سوي نظامي يا دو دولت و حكومت و تقسيم و جنگ داخلي پيش رود. اگر چه اكثريت گروه ها و جريان هاي سياسي، گزينه حد نصاب نصف به علاوه يك را رويكردي خطرناك مي دانند ولي آمريكا ورود لبنان به فضاي هرج ومرج نامحدود را مطلوب خود مي داند. از مدت ها قبل بيشتر رسانه هاي لبناني گزارش هايي مبني بر ارسال سلاح و مهمات و آموزش و تجهيز ميليشياهاي وابسته به 14 مارس و به ويژه سعد حريري، جنبلاط و جعجع را مطرح كرده اند كه نماد روشني از تمايل به راه اندازي جنگ داخلي و كشاندن مقاومت به درگيري هاي داخلي بود. رفتار هوشمندانه رهبران مقاومت تا به حال اين زمينه را عقيم كرده ولي حكومت بوش مصمم است از فرصت انتخاب رياست جمهوري در لبنان، فضاي متشنج و آشفته جديدي را در لبنان پايه ريزي كند. حاصل اين شرايط كه ممكن است به حضور مستقيم نيروهاي نظامي آمريكايي در لبنان نيز منجر شود، براي امنيت بخشيدن به اسرائيل و فرسايش و ناكارآمد كردن مقاومت اسلامي لبنان است. البته اگر حضور و استقرار 50 هزار نظامي اسرائيلي كه پس از مانور چهار روزه خود در مرزهاي لبنان باقي مانده اند را نيز لحاظ كنيم، احتمالات ديگري نيز بدان افزوده مي شود. در واقع ارتش اسرائيل كه تلخي شكست سال گذشته آن را رنج مي دهد، به دنبال فرصتي است تا از سرخوردگي شكست در مقابل حزب ا... خارج شود.
مانور نظامي بي سابقه حزب ا... كه در شكلي بديع در لبنان به اجرا درآمد و هشدارهاي مقتدرانه سيدحسن نصرا... اتمام حجتي به طرف هاي داخلي در لبنان و هشداري به مقامات صهيونيستي است.
حال بايد ديد كه سعد حريري و عربستان سعودي در تلاش هاي جاري فرانسوي در طرح آمريكايي مشاركت مي كنند و يا به اداره ملي لبناني احترام مي گذارند؟ مواضع سعد حريري كه رويكردي سعودي- آمريكايي دارد، اميدواري چنداني ايجاد نمي كند ولي بايد منتظر آخرين روزهاي باقيمانده و تلاش هاي جاري باشيم.
.
ز بس بی تاب آن زلف پریشانم ، نمی دانم
حبابم، موج سرگردان طوفانم؟ نمی دانم
حقیقت بود یا دور وتسلسل ، حلقه ی زلفت؟
هزار و یک شب این افسانه می خوانم ،نمی دانم
سراسر صرف شد عمرم همه محو نگاه تو
ولی از نحوه ی چشمت چه می دانم ؟ نمی دانم
چو اشکی سر زده یک لحظه از چشم تو افتادم
چرا در خانه ی خود عین مهمانم ؟ نمی دانم
ستاره می شمارم سال های انتظارم را :
هزار و سیصد و چندین و چندانم؟ نمی دانم
نمی دانم ، بگو عشق تو از جانم چه می خواهد؟
چه می خواهد بگو عشق تو از جانم؟ نمی دانم
نمی دانم به غیر از این نمی دانم ، چه می دانم؟
نمی دانم ،نمی دانم،نمی دانم ،نمی دانم
گل ها همه آفتاب گردانند
زنده یاد قیصر امین پور
.
هر رشته ای که درس خوانده باشید حتما با اساتیدی کلاس داشته اید که علم چندانی در مورد مبحث تدریسی شان ندارند .
وجود چند استاد با چنین ویژگی در یک دانشکده چندان غیر عادی نیست ، اما این مسئله که در یک ترم همزمان با چهار یا پنج استاد این چنینی کلاس داشته باشی یک معضل جدی است .
البته در کنار علم به موضوع تدریس نحوه تدریس و توان مناسب در انتقال مفاهیم نیز نقش موثری در یادگیری دانشجویان دارد.
این ترم با استادانی کلاس دارم که نه تنها علمی به محبث واگذار شده برای تدریس ندارند که حتی توانایی های تدریسی شان هم زیر سوال است . اما چه جای انتقادی؟
یکی نماینده مجلس است و عزیز و نمی توان ایرادی بر کارش گرفت . حتی اگر از کل وقت کلاس چیزی در حدود ده دقیقه در مورد تیتر های موضوع حرف بزند و حتی کتابی را که به عنوان منبع معرفی کرده با خود نیاورد و بگوید علم ام را جا گذاشته ام !!!
یکی شان عضو هئیت علمی فلان دانشگاه است و دکتری از بهمان کشور خارجی دارد وچندین سال سابقه ی تدریس .
حالا حتی اگر کل دانشجویان که قریب به 90 نفرند شهادت بدهند که متن کتاب را با ایرادهای بسیار روخوانی می کند و بس ، چون به تازگی عضو هیئت علمی دانشکده هم شده باید تحمل اش کنی .
دیگری مولف است و محقق. گمان می کند بسیار می داند ، اما در حقیقت مجموعه ای از نظرات به قول خودش عالمان سیاست را از بر کرده و با تکه کلام های انگلیسی تحویل مان می دهد .
.
.
.
و این قصه سر دراز دارد ...
انگیزه و امیدی برای تلاش نمانده در ترم جاری ...
همه می آیند و می روند تا غیبت ها درس شان را حذف نکند .
.
.
پ.ن
ما هم کلاسی ها حتما سیاست مدارهای نابغه ای می شویم

