.
1. یکی دو روز دیگه راهی مشهد ام .
عجیب این شعر حال زائر را توصیف می کند :
شبیه مرغک زاری، کز آشیانه بیفتد
جدا ز دامن مادر، به دام دانه بیفتد
شبیه طفل جسوری، که رنج داده پدر را
برای گریهاش اینک، به فکر شانه بیفتد
درست مثل جوانی، شرور و هرزه و سرکش
که وقت غصه و غربت، به یاد خانه بیفتد
شبیه متهمی که، به دست خویش بمیرد
و یا به پای خودش دست تازیانه بیفتد
منم مشبه تشبیه های فوق ای کاش
که از سرم هوس گفتن ترانه بیفتد
هدف گرفته دلم را کمان ابروی ماهت
دعا بکن که مبادا دل از نشانه بیفتد
همیشه وقت زیارت شبیه پهنهی دریا
تمام صورت من در پی کرانه بیفتد
شبیه رشتهی تسبیح پاره دانهی اشکم
به هر بهانه بریزد، به هر بهانه بیفتد
ولیِ عهدِ دلم نه، تو شاه کشور قلبی
که با تو قصهی جمشید، در فِسانه بیفتد
خیال کن که غزالم، بیاو ضامن من شو
بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد
الا غریب خراسان! رضا مشو که بمیرد
اگر که مرغک زاری، از آشیانه بیفتد
.
2.
دهه ی فجر آمد و رفت و حرف هایم در گلو ماند و بغض شد و جلوی صفحه تلویزیون، وقتی امام ام را نشان می داد ،سرازیر شد .
.
.
.
3.
بحث های انتخاباتی داغ داغ است .
باز هم همان حرف های کمابیش تکراری . و باز هم وعده ها و وعید ها ...
اما یاداور خاطراتی تلخ است انتخابات مجلس .
مجلس ششم ...لکه ی ننگی است بر دامن انقلاب .
تاوان سنگینی دادیم ، برای غفلت مان حتما ...
.
4.
در بین سریال های ِ مناسبتی ِ معمولا بی محتوا دو سریال "رقص پرواز" با پرداختن به روزهای آغازین جنگ و نمایش موازی دو مقطع زمانی و بعد هم پایان زیبا و البته شوک آور اش و "پدر خوانده" با پرداختن به شخصیتی ناپیدا ولی بسیار تاثیر گذار در روند تحولات چند دهه ی کشور قابل تامل بودند.
پ.ن
دعوت شده ام
حتما در اجابت این دعوت زیبا می نویسم .

