.
وقتی خبر را شنیدم ، فقط به دنبال کسی می گشتم به من بگوید :شایعه بود...اشتباه شده ...
اما همه تایید می کردند ...
یک دفعه تمام توانم را از دست دادم ...بی حرکت و گنگ ...
با رفتن آیت الله بهجت یک جای خالی بسیار بزرگ در دنیا و زندگی ما به وجود آمد که هرگز پر نمی شود ...
و نمی دانم چرا در این یکی دو ساله ما داریم یکی یکی بنده های خوب خدا را از دست می دهیم ...
دنیا بدون چنین انسان هایی جای خوبی برای زندگی نیست
.

وقتی بعد از نماز صبح فهمیدم که حاج آقا برای زیارت و دعا به حرم می آیند ، چند روزی که مشهد بودیم هر صبح بعد از نماز ، بی صبرانه در صحن آزادی قدم می زدم تا آرام با دنیایی نور وارد صحن شود و از در کوچک سمت چپ وارد حرم شود ...و سهم من فقط نگاهی از سر شوق بود ...
و بعد می ماندم تا بعد از ساعتی از صحن انقلاب و بعد خواندن فاتحه ای برای آقای نخودکی و شیخ حر عاملی دوباره از صحن آزادی خارج شود ...
مست و مشتاق مثل سایر مردم فقط دنبالش می رفتم ...
غنیمتی بود این لحظات کوتاه ...
.
همیشه تاکید می کرد زندگی و اعمال و گفتار امثال آیت الله بهجت را بخوانیم ...با دقت بخوانیم ...مسیر بندگی را یاد بگیریم از زندگی شان ...
می گفت ، حتما یک نماز پشت سر ایشان بخوانید ...حتما
تازه ان وقت شاید بفهمید که نماز چیست ....
و من همیشه به امید فرصتی دیگر بودم برای خواندن این یک نماز
که حالا حسرت اش به دلم مانده ...

