تبليغاتX
آخرین دوران رنج
بسم الله الحمن الرحیم
.
چند روزی فرصتی شد تا با دفتر نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها به اردوبرم .اردویی که مختص کانون های مهدویت زیر  مجموعه ی نهاد در دانشگاه های مختلف کشور بود .
نکاتی جالبی از این اردو توجه ام را جلب کرد که مختصرا می نویسم شان .


1. با وجود اینکه خودمان سابقه ی تشکیل کانون زیر مجموعه ی نهاد را در دانشکده داشتیم و می دانستم که کانون های زیادی هم وجود دارند اما فکر نمی کدم فقط 50 کانون مهدویت در دانشکده ها و دانشگاه های مختلف کشور وجود داشته باشد .

2. تقریبا در همه استان های و دانشگاه های مختلف کانون ها وجود داشت از سراسری و پیام نور و آزاد ، البته نقش پر رنگ تر دانشگاه های علوم پزشکی جالب توجه بود .
3. برنامه های اردو فشرده بود و حتی تعدادی از خانم ها قبل از آن در اردوی کارگاه سیاسی نهاد که یک هفته بود شرکت کرده بودند و یکسره از همان جا امده بودند اما استقبال خوبی از همه برنامه ها داشتند . فعالانه در همه کلاس ها حضور داشتند و حتی برای تشکیل مجمعی که کانون ها را منسجم تر کند تا نیمه شب جلسه می گذاشتند .
4. متاسفانه به علت اینکه به عنوان  کادر در اردو شرکت کرده بودم نتوانستم چندان از کلاس ها استفاده کنم . اما صحبت ها ی بچه ها نشان می داد از برنامه ریزی ها و مباحث راضی هستند . کلاس هایی مانند جریان سازی مهدویت توسط  حاج آقا پناهیان و وظایف شیعه در عصر غیبت توسط حاج آقا شاکری و فن بیان و سخن وری توسط حاج آقا موسوی گیلانی جز بنامه ها بود .
5. یکی دیگر از برنامه ها بررسی مکاتب انحرافی و عرفان های دروغین بود که عکس العمل برخی از شرکت کنندگان جالب بود . انها تا قبل از این چیزی در مورد چنین مباحثی نشنیده بودند و خدا را شکر می کردند که در تهران زندگی نمی کنند !
6. در چند نوبت مسئولین برگزار کننده پای صحبت های اعضای کانون ها (که اکثرا دبیر و اعضای مرکزی بودند)نشستند و مشکلات و مسائل انان را گوش کردند و سعی شد با همفکری از این مشکلات بکاهند .
.
شاید سبک نوشتن این مطلب بیشتر شبیه گزارش روابط عمومی ها باشد اما دوست داشتم بنویسم شاید برخی از دوستان دور و نزدیک نیز بخواهند در فضای دانشگاه خود کانون هایی برای ترویج صحیح مهدویت ایجاد کنند .
متاسفانه حضور دانشجویان دانشگاه های تهران بیشتر فردی بود و تشکل و سازماندهی وجود نداشت. سیاست زدگی و سیاست بازی انگار تنها  مسئله ی مورد علاقه دانشجویان تهرانی است ! 

پ.ن
27 رجب ، سالروز بعثت نبی مکرم اسلام ، روزی که  خداوند  بهترین راهنما را برای بشریت فرستاد بر همه شما مبارک باد .

 

+ نوشته شده توسط آرام در چهارشنبه 9 مرداد1387 و ساعت 20:41 |
بسم الله الرحمن الرحیم

.

.

سال نو مبارک .

.

.

.

همین چند روز پیش سالروز آغاز ولایت و امامت امام مان بود .

پس کی سالگرد ظهور را جشن خواهیم گرفت .

اللهم عجل لولیک الفرج

 

+ نوشته شده توسط آرام در پنجشنبه 1 فروردین1387 و ساعت 16:57 |
بسم الله الرحمن الرحیم

.

اباصالح مددی

خبرت خراب تر کرد جراحت جدایی
چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی

تو چه ارمغانی آری که به دوستان فرستی
چه ازین به ارمغانی که تو خویشتن بیایی

بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی
شب و روز در خیالی و ندانمت کجایی

دل خویش را بگفتم چو تو دوست می گرفتم
نه عجب که خوب رویان بکنند بی وفایی

سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم
دگری نمی شناسم تو ببر که آشنایی

من از آن گذشتم ای یار که بشنوم نصیحت
برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی

تو که گفته ای تامل نکنم جمال خوبان
بکنی اگر چو سعدی نظری بیازمایی

در چشم ، بامدادان به بهشت برگشودن
نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی

پ.ن
...و ما همچنان در غیبت ایم

 

+ نوشته شده توسط آرام در جمعه 23 آذر1386 و ساعت 12:42 |
بسم الله الرحمن الرحیم

.
ز بس بی تاب آن زلف پریشانم ، نمی دانم
حبابم، موج سرگردان طوفانم؟ نمی دانم

حقیقت بود یا دور وتسلسل ، حلقه ی زلفت؟
هزار و یک شب این افسانه می خوانم ،نمی دانم

سراسر صرف شد عمرم همه محو نگاه تو
ولی از نحوه ی چشمت چه می دانم ؟ نمی دانم

چو اشکی سر زده یک لحظه از چشم تو افتادم
چرا در خانه ی خود عین مهمانم ؟ نمی دانم

ستاره می شمارم سال های انتظارم را :
هزار و سیصد و چندین و چندانم؟ نمی دانم

نمی دانم ، بگو عشق تو از جانم چه می خواهد؟
چه می خواهد بگو عشق تو از جانم؟ نمی دانم

نمی دانم به غیر از این نمی دانم ، چه می دانم؟
نمی دانم ،نمی دانم،نمی دانم ،نمی دانم

 

گل ها همه آفتاب گردانند
زنده یاد قیصر امین پور

+ نوشته شده توسط آرام در سه شنبه 22 آبان1386 و ساعت 1:20 |
بسم رب المهدی (عج)

مستی نه از پیاله نه از خُم شروع شد
از جاده ی سه شنبه شب قم شروع شد

آیینه خیره شد به من و من به آینه
آنقدر «خیره» شد که تبسم شروع شد

خورشید ذره بین به تماشای من گرفت
آنگاه اتش از دل هیزم شروع شد

وقتی نسیم آه من از شیشه ها گذشت
بی تابی مزارع گندم شروع شد

موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک
دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
از ربنای رکعت دوم شروع شد

در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار
تا گفتم السلام علیکم ...شروع شد
.
.
فاضل نظری
گریه های امپراتور

پ.ن

بعد از مدتها بلاخره یک مطلب هم برای سیاست نوشتم .

کاش آدمی زاد دل نداشت ...

 

+ نوشته شده توسط آرام در جمعه 4 اسفند1385 و ساعت 18:15 |
بسم رب المهدی (عج)
به یاد مهدی (عج)

 


وقتی تو نیستی ، نه هست های ما چونان که بایدند ، نه باید ها
مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم
عمری است لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره می کنم
باشد برای روز مبادا
اما در صفحه های تقویم ، روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد روی شبیه دیروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روز های ماست
اما چه کسی می داند!
شاید امروز نیز روز مبادا باشد
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند ، نه باید ها


هر روز بی تو ، روز مباداست

.

یا اباصالح ادرکنی

.

+ نوشته شده توسط آرام در جمعه 17 شهریور1385 و ساعت 22:46 |
هوالمحبوب

 

.
از دل تنگی دم غروب هیچ وقت خوشم نمی اومده
خصوصا وقتی از پنچره ای بیرون رو نگاه کنی که نرده داره!!!
.
.
همه آتش ها تن سوزد و آتش دوستی جان ، به آتش جانسوز ، شکیبایی نتوان
خواجه عبدالله انصاری
.
شاید این جمعه بیاید..شاید

.

پ.ن

این دو تا خبر رو هم لینک میدم ...جالب اند .

یه دعوای زنانه سیاسی!!!

خواندن مقاله فاطمه رجبی خالی از فایده نیست .

حداقل ادم یاد میگیره چطور توی یه مقاله برای همه دل بسوزونه ...و برای همه تعیین تکلیف کنه در ضمن اینکه انتقاد هم می کنه !!! کلا زن ها استعداد زیاد دارند

مقاله جدیدهمسرالهام وماجرای خلع لباس خاتمی !  

واکنش شديداللحن شايق به اظهارات همسر سخنگوي دولت

+ نوشته شده توسط آرام در یکشنبه 12 شهریور1385 و ساعت 23:14 |
هوالمحبوب

.

در مورد از آوارگی در آمدن و جا به جایی و غیره ...
که به اختیار نبود و عدم دسترسی به سرویس بلاگ اسکای مجبورم کرد .
وگرنه آرامش لحظه های کال را دوست داشتم .
و خب تغییرات مداوم ، تغییر نشان های آشنا را هم می آورد .
.
چرا یادم رفته بود که برای ناراحتی هایم ، ناراحت می شوی؟؟
چرا یادم رفته بود ، تو مرا می بینی...!
چرا همه اش برای " من " نگرانم!؟ پس " تو " را فراموش کرده ام؟؟
نمی دانم " من " باید دلتنگ باشم که گم شده ام ؟؟
یا " تو " دلتنگی که گشمده ات می پندارند؟؟
.

سلام بر امام موعودم

.

غصه در آن دل بود کز هوس او تهی است
غم همه آن جا رود کان بت عیار نیست

+ نوشته شده توسط آرام در جمعه 10 شهریور1385 و ساعت 18:2 |