.

گاهی وقتا یه اتفاق کوچیک باعث میشه آدم به چیزای مهمی فکر کنه . به عمق یه مسئله نگاه کنه و از یه تصمیم به ظاهرساده برداشت های جدی تری بکنه .
الان من توی یکی از این موقعیت هام ...
اگه با خودم روراست باشم باید بگم می ترسم ...
می ترسم فکر کنم ...
می ترسم نتیجه گیری کنم...
می ترسم چون انگار واقعیت هایی که از پس این فکرها و تعمق ها بیرون میاد تلخه ...
می ترسم ...
فکر کنم ...و به نتیجه برسم ...
یا بی خیال باشم و بذارم این روزها هم بگذره ...
.
کاش می تونستم بی تفاوت روزهام رو بگذرونم ...
ولی نمی تونم ...
.
خدایا خودت راه رو بهم نشون بده ...

