تبليغاتX
آخرین دوران رنج
 

لاله عاشق

 

انکحتُ... عشق را و تمام بهار را !
 زوّجتُ... سیب را و درخت انار را !

متّعتُ... خوشه‌خوشه رطب‌های تازه را
گیلاس‌های آتشی آب‌دار را !

هذا موکّلی...: غزلم دف گرفت، گفت:
تو هم گرفته‌ای به وکالت سه‌تار را !

یک جلد... آیه ‌آیة قرآن! تو سوره‌ای!
چشمت «قیامت» است! بخوان «انفطار» را !

یک آینه... به گردن من هست... دست توست،
دستی که پاک می‌کند از آن غبار را
 
یک جفت شمع‌دان...؟! نه عزیزم! دو چشم توست
که بردریده پرده شب‌های تار را !

مهریّه تو چشمه و باران و رودسار
بر من بریز زمزمه آبشار را !

ده شرطِ ضمنِ... ده؟! ... نه! بگویید صد! ... هزار!
با بوسه مُهر می‌کنم آن صدهزار را !

لیلی تویی که قسمت من هم جنون شده
پس خط بزن شرایط دیوانه‌وار را !

سیامک بهرامپرور

پ.ن

یک شعر عاشقانه زیبا ...مدت ها بود چنین غزل شوق آوری نخونده بودم .

+ نوشته شده توسط آرام در پنجشنبه 12 شهریور1388 و ساعت 1:9 |
بسم الله الرحمن الرحیم
.


تشنگی های رمضان
پیک آمدن محرم است
*
بی تاب که می شوم از تشنگی
می اندیشم
دریای تشنگی طفلان
عمیق تر بود
یا
بحر صبوری های عمه
اما میدانم
بی شک
تاب آوردن بر بی آبی
آسان تر بود از
درد جگر سوز نبودن سقا
آری
تشنگی های رمضان
پیک آمدن محرم است
و اینک
کاروان در راه کربلاست ...

+ نوشته شده توسط آرام در چهارشنبه 4 شهریور1388 و ساعت 23:14 |
بسم الله الرحمن الرحیم
.
یک شنبه 7 تیر ، آخرین امتحان دوران دانشجویی مقطع کارشناسی را دادم .
داشتم به امتحان همین آخرین درس نمی رسیدم . از بس البته به فکر تموم شدن اش بودم!
توی راه که می رفتم یاد چهار سالبی افتادم که از همین مسیر می رفتم . یاد شرایط مختلف ، توی گرما و سرما و با خوشحالی و ناراحتی ...
 بعد از امتحان هم که فرصت پیدا کردم بیام و بیرون سالن توی همون حیاط فسقلی بشینم یاد اولین روزی افتادم که برای ثبت نام وارد همین حیاط شدم . روزی که قرار بود تنها برم ولی یه همراه و هم گام باهام بود
فرصت خوبی بود تا حداقل یه مقطع چهارساله را دوباره مرور کنم ببینم چه جاهایی اشتباه کردم و کجا اتفاقی که افتاده بوده اون قدرها هم بد نبوده!
بهرحال اگر هم درس خوندن رو ادامه بدم می دونم و شنیدم که دورانه دانشجویی با شیرینی ها و دوست هایی که برات باقی می مونه یعنی همین کارشناسی ...
.
پ.ن
1. این مطلب ارمینه رو بخونید . دغدغه ودل مشغولی بزرگی هست و بود ...» ولایت مداری+
2.چای نباتی ها هم مطلب جالبی گذاشتند ...»من از این به بعد فقط به مایکل جکسون رای می دهم !+

 

+ نوشته شده توسط آرام در پنجشنبه 11 تیر1388 و ساعت 14:59 |
بسم الله الرحمن الرحیم

.

هر چند خنده میکنی از دیدنم ولی

با شکل راه رفتن خود گریه آوری ...

.

یا زهرا

.

من علی یم که خدا قبله نما ساخت مرا

جز خدا و نبی و فاطمه نشناخت مرا

من که به یک دست در از قلعه ی خیبر کندم

داغ زهرا(س) به خدا از نفس انداخت مرا

.

سالروز شهادت بانوی عالمیان ، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بر همه شیعیان تسلیت باد

+ نوشته شده توسط آرام در پنجشنبه 7 خرداد1388 و ساعت 17:41 |
بسم الله الرحمن الرحیم
.
وقتی خبر را شنیدم ، فقط به دنبال کسی می گشتم به من بگوید :شایعه بود...اشتباه شده ...
اما همه تایید می کردند ...
یک دفعه تمام توانم را از دست دادم ...بی حرکت و گنگ ...
با رفتن آیت الله بهجت یک جای خالی بسیار بزرگ در دنیا و زندگی ما به وجود آمد که هرگز پر نمی شود ...
و نمی دانم چرا در این یکی دو ساله ما داریم یکی یکی بنده های خوب خدا را از دست می دهیم ...
دنیا بدون چنین انسان هایی جای خوبی برای زندگی نیست
.

آیت الله بهجت
وقتی بعد از نماز صبح فهمیدم که حاج آقا برای زیارت و دعا به حرم می آیند ، چند روزی که مشهد بودیم هر صبح بعد از نماز ، بی صبرانه در صحن آزادی قدم می زدم تا آرام با دنیایی نور وارد صحن شود و از در کوچک سمت چپ وارد حرم شود ...و سهم من فقط نگاهی از سر شوق بود ...
و بعد می ماندم تا بعد از ساعتی از صحن انقلاب و بعد خواندن فاتحه ای برای آقای نخودکی و شیخ حر عاملی دوباره از صحن آزادی خارج شود ...
مست و مشتاق مثل سایر مردم فقط دنبالش می رفتم ...
غنیمتی بود این لحظات کوتاه ...
.
همیشه تاکید می کرد زندگی و اعمال و گفتار امثال آیت الله بهجت را بخوانیم ...با دقت بخوانیم ...مسیر بندگی را یاد بگیریم از زندگی شان ...
می گفت ، حتما یک نماز پشت سر ایشان بخوانید ...حتما
تازه ان وقت شاید بفهمید که نماز چیست ....
و من همیشه به امید فرصتی دیگر بودم برای خواندن این یک نماز
که حالا حسرت اش به دلم مانده ...

+ نوشته شده توسط آرام در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388 و ساعت 21:45 |
بسم الله الرحمن الرحیم
.
خبر کوتاه بود و درد آور ...حمله به کاروان های زیارتی ایران در عراق
مردمی که شاید پس از سال ها آرزومندی به شوق زیارت رهسپار عراق شده اند اینک بی رحمانه به دست ناشناسانی مغرض کشته می شوند .
چه بی بها شده جان انسان ها برای برنامه ریزان جهانی ...
چه باک اگر مردمانی بی گناه کشته شوند در راه رسیدن گروهی به اهداف خویش...
دل های بسیاری اینک خونین و غم دار است از ماجرا
.
شاید اما کسی در میان این کشته ها دعا کرده باشد که از این سفر عشق باز نگردد...
خدا بهتر می داند...
.

پیام تسلیت رهبر انقلاب:

متهم اصلی در شهادت زائران حسینی نیروهای امنیتی و نظامی آمریکا هستند

 

+ نوشته شده توسط آرام در شنبه 5 اردیبهشت1388 و ساعت 19:7 |
بسم الله الرحمن الرحیم
.
راز


هم دعا کن گره از کارتو بگشاید عشق
هم دعا کن گره تازه نیافزاید عشق!

قایقی در طلب موج به دریا پیوست
باید از مرگ نترسید،اگر باید عشق

عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم
شاید این بوسه به نفرت برسد ،شاید عشق

شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد
می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق

پیله ی رنج من ابریشم پیراهن شد 
شمع حق داشت!به پروانه نمی آید عشق!

***
از کتاب اقلیت
فاضل نظری

+ نوشته شده توسط آرام در سه شنبه 25 فروردین1388 و ساعت 20:42 |
بسم الله الرحمن الرحیم

.

رمضان همیشه برایم بوی محرم می داد ...

و حال که تشنگی بی تابم می کند بیشتر عطر و بوی محرم می آید ...

خیلی بیشتر...

.

السلام علیک یا ابالفضل العباس

.

باز هم خواب حرم دیدم و دیوانه شدم

بوسه ای از حرمت چیدم ودیوانه شدم

 

از همان روز تو گفتی که بیایم سویت

آمدم پای تو بوسیدم و دیوانه شدم

 

یادم آمد نگه لطف تو ای محرم دل

بین اشکم به تو خندیدم و دیوانه شدم

 

بر در همچو تو ارباب به زانوی ادب

گونه بر خاک تو سائیدم و دیوانه شدم

 

پ.ن

روزهای رمضان چون ابرهایی به سرعت از ما می گذرند ...

بیچاره همچو منی که در غفلت می گذراند ...

دعا بفرمایید...

+ نوشته شده توسط آرام در دوشنبه 18 شهریور1387 و ساعت 18:9 |
بسم الله الرحمن الرحیم
.

1. ساده ایم یا خود را به سادگی زده ایم را نمی دانم . اما ....این جشن ها برای من آقا نمی شود
نمی دانم چطور رویمان می شود آه بکشیم و بگوییم آقا بیا !
از بس همه برایمان شعار داده اند انگار دیگر زندگی کردن بلد نیستیم ...اما در شعار دادن همه استادیم .
هی اس ام اس (از کلمه ی پیامک خوشم نمی اید) برای هم می فرستیم و تبریک میگویم و اللهم عجل لولیک الفرج ! و یادمان می رود خودمان همین روز ولادت مولا چند تا گناه ریز و درشت کرده ایم !
.
.
.
آقا ...ما را ببخش

2. دیگر چه فایده که برایت گریه کنم؟!
دیگر چه فایده که عکس هایت را توی گوشی موبایل نگه دارم و نگاه شان کنم؟
دیگر فقط خاطره هایت برایم مانده .
دیگر باید برای دیدن ات بیایم سر قبر ساکت ات .
دیگر نه لبخندهایت را می بینم و نه اخم هایت را ...
دیگر با چه شوقی بیایم سمت خانه ات؟
حالا چشم هایم را که می بندم یا تابوت ات می افتدم و دویدن های افتان و خیزان ام به دنبال ات ...
حالا دراز که می کشم با خودم میگویم : مرده را چطوری توی قبر میگذارند؟
این روزها همه اش به این فکر می کنم که اگر آدم این قدر ناگهانی ! بمیرد آن طرف چه می کند؟
و اینکه وقتی کسی رفت چطور می شود بدی هایی که در حق اش کرده ای جبران کنی ...این را بیشتر وقتی یادم می افتاد که آنهایی را می بینم که با تو اختلاف داشتند و حالا زار زار برایت گریه می کردند ....یا شاید هم برای خودشان .
.
.
.
عموی کوچکم ، کوچکترین فرزند خانواده-خودش دو بچه ی کوچک دارد-چند روزی که از دنیا رفته ...و من به اندازه تمام روزهایی که ندیدم اش دلم برای اش تنگ است
خیلی تنگ

3. دنیا دو روز است ، روزی برای تو و روزی بر علیه تو ، آن روز که برای توست تند روی مکن و آن روز که بر علیه توست صبور باش . امام علی (ع)
این حدیث را برایم اس ام اس زده بود .دوستی که همیشه دلتنگی هایم ام را برایش می برم .
و او در روزهای تلخ گذشته دورا دور دلداری ام می داد
 

+ نوشته شده توسط آرام در دوشنبه 28 مرداد1387 و ساعت 2:16 |
بسم الله الرحمن الرحیم
.

جاده را می خواهم برای رفتن ...

.
هم از سکوت گریزان،هم از صدا بیزار
چنین چرا دلتنگم؟ چنین چرا بیزار

زمین از آمدن برف تازه خشنود است
من از شلوغی بسیار رد پا بیزار

قدم زدم !ریه هایم شد از هوا لبریز
قدم زدم !ریه هایم شد از هوا بیزار

اگر چه می گذریم از کنار هم آرام
شما ز من متنفر ، من از شما بیزار

به مسجد آمد و نا امید برگشتم
دل از مشاهده ی تلخی ریا بیزار

صدای قاری و گلدسته های پژمرده
اذان مرده و دل های از خدا بیزار

به خانه ام بروم؟! خانه از سکوت پر است
سکوت می کند از زندگی مرا بیزار

تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست !
از این سکوت گریزان، از آن صدا بیزار

فاضل نظری ....گریه های امپراطور

پ .ن
این مطلب جالب را در مورد مهمان نوازی اصفهانی ها بخوانید .(با لهجه خوانده شود!)

 

+ نوشته شده توسط آرام در چهارشنبه 2 مرداد1387 و ساعت 18:59 |